تبلیغات |
شهر قرآنی | ||
|
متاسفانه در جامعه ی امروز ما دورغ، این صفت رذیله ی اخلاقی بسیار رایج شده است و شاید با كمی بدبینی بتوان گفت جای راست گویی را گرفته است با اینكه روایات بسیار شدید اللحنی در مذمت دروغ ذكر شده است؛ به همین خاطر گفتم پست امروز وبلاگ شهر قرآنی را اختصاص به راه های درمان دروغ و دروغ گویی بدهم. براى ریشه كن كردن این صفت رذیله (دروغ گویى) از همان طرقى باید وارد شد كه در طریق درمان سایر رذایل اخلاقى وارد مى شویم; یعنى نخست به سراغ ریشه ها برویم، چرا كه تا ریشه ها قطع نشود، این نهال شوم همچنان پابرجاست. اگر انگیزه دروغ گویى ضعف ایمان نسبت به توحید افعالى است، باید پایه هاى ایمان را تقویت كرد، خدا را قادر بر همه چیز دانست، رزق و روزى و موفقیت و عزّت و آبرو را به دست او بدانیم، تا ضعف هایى كه سبب توسل به دروغ مى شود برطرف گردد. و اگر انگیزه آن حسد و بخل و كبر و غرور است باید به درمان آنها پرداخت و به یقین اگر این ریشه ها تدریجاً قطع شود، چیزى جز صداقت و راستى باقى نخواهد ماند. و از سوى دیگر باید روى پیامدهاى سوء زیانبار دروغ كه سبب تیره روزى و بدبختى و رسوایى در دنیا و آخرت مى شود اندیشید، و به یقین هر كس در این ها كه به طور مشروح سابقاً بیان كردیم، به ویژه در روایات پر محتوایى كه در این زمینه وارد شده درست بیندیشد تأثیر مهم بازدارنده اى دارد. و اگر اشخاصى كه مبتلا به این رذیله اخلاقى هستند از دوستان ناباب و دروغگو و محیط هایى كه آنها را به دروغ تشویق مى كند بپرهیزند سریع تر درمان مى شوند، همان گونه كه پرهیز از افراد آلوده به بیمارى هاى جسمى و محیط هاى آلوده به میكرب بیمارى ها سبب سرعت بهبود این بیمارى خواهد شد. رهبران جامعه و بزرگ خانواده نیز نقش مؤثرى مى تواند در عادت دادن مردم به راست گویى داشته باشند چرا ك وقتى افراد یك جامعه یا اعضاء خانواده چیزى جز صدق و راستى از بزرگترها نبینند به سرعت به صدق و راستى روى مى آورند و به عكس، یك دروغ كه از آنان صادر شود زمینه هاى آلودگى جامعه یا خانواده را به این صفت رذیله فراهم مى سازند. در ضمن نباید طرق دروغگویى را به مردم یاد داد، در حدیثى مى خوانیم كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «لا تُلَفِّنُوا الْناسَ فَیَكْذِبُونَ فَاِنَّ بَنِى یَعْقُوبَ لَمْ یَعْلَمُوا اِنَّ الذِّئبَ یَأْكُلُ الاِْنْسانَ فَلَمّا لَقَّنَهُمْ اِنّى اَخافُ اَنْ یَأْكُلُهُ الذِّئْبُ. قالُوا اَكَلَهُ الذِّئْبُ; هرگز تلقین دروغ به مردم نكنید، چرا كه فرزندان یعقوب (تا آن زمان) نمى دانستند كه گرگ ممكن است انسان را بخورد، هنگامى كه پدرشان یعقوب به آنها (سفارش كرد مراقب یوسف باشند و) گفت من از این بیم دارم كه گرگ او را بخورد (آنها یاد گرفتند و) گفتند یوسف را گرگ خورد (در حالى كه دروغ مى گفتند و یوسف در چاه كنعان بود)».(1) آرى این ترك اولى بهانه اى به دست پسران یعقوب داد. ایجاد شخصیت در افراد، یكى دیگر از مؤثرترین طرق درمان دروغ است زیرا همان گونه كه در گذشته اشاره كردیم یكى از عوامل مهم دروغ گویى احساس حقارت و كمبود شخصیت است، و دروغ گو مى خواهد با لاف زدن آن را جبران كند، و اگر احساس كند صاحب استعدادها و نیروهایى است كه با پرورش آن مى تواند به مقامات عالى در جامعه برسد نیازى به توسل جستن به دروغ براى ایجاد شخصیت كاذب در خود نمى بیند. به ویژه اگر به آنها توجه داده شود كه راستگویان و صدّیقان در پیشگاه خدا در صف انبیاء و شهیدان هستند و رفیق و همنشین آنان در قیامت خواهند بود به یقین براى ترك دروغ و اقبال به راست گویى تشویق خواهند شد، قرآن كریم مى فرماید: «وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَاُولئِكَ مَعَ الَّذِینَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ اُولئِكَ رَفِیقاً; و كسى كه خدا و پیامبر را اطاعت كند (در روز رستاخیز) همنشین كسانى خواهد بود كه خدا نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان، و آنها رفیق هاى خوبى هستند».(2) این نكته نیز قابل توجه است كه نفوذ صفت زشت دروغگویى مانند صفات دیگر در وجود انسان از جاهاى ساده و كوچك شروع مى شود و تدریجاً انسان را به دروغ هاى خطرناك مى كشاند همان گونه كه امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «اِتَّقُوا الْكِذْبَ فِى صَغِیر وَ كَبیر فِى كُلِّ جِدٍّ وَ هَزْل فَاِنَّ الرَّجُلَ اِذا كَذِبَ فِى الصَّغیرِ اِجْتَرَءَ عَلَى الْكَبیرِ; از دروغ بپرهیز خواه كوچك باشد یا بزرگ، جدّى باشد یا شوخى، چرا كه انسان هنگامى كه در موضوعات كوچك دروغ بگوید جرئت مى كند كه دروغ بزرگ هم بگوید».(3) پی نوشتها: 1- كنزالعمال، جلد 3، صفحه 624، حدیث 8228. 2- نساء، آیه 69. 3- بحارالانوار، جلد 69، صفحه 235. منبع: كتاب اخلاق در قرآن طبقه بندی: اخلاق قرآنی، [ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 03:57 ب.ظ ]
در احادیثى كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) به ما رسیده است اهمیت فوق العاده اى به این مسأله داده شده گاه از امانت به عنوان یكى از اصول اساسى مشترك در میان همه ادیان آسمانى یاد شده، و گاه به عنوان نشانه اصلى ایمان و گاه به عنوان سبب جلب و جذب رزق و روزى و اعتماد مردم، سلامت دین و دنیا و غنا و بى نیازى یاد شده است كه گلچینى از این روایات را در ذیل از نظر مى گذرانیم: 1ـ در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خطاب به على(علیه السلام) مى خوانیم كه فرمود: «یا اَبَالْحَسَنِ اَدِّ الاَمانَةَ اِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ فِى ما قَلَّ وَجَلَّ حَتّى فِى الخَیْطِ وَ الَْمخِیطِ; اى ابوالحسن! امانت را چه مربوط به شخص نیكوكار باشد یا بدكار، چه كم باشد چه زیاد به صاحبش برسان، حتى در نخ و سوزن».(1) على(علیه السلام) مى گوید این سخن را پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) ساعتى پیش از وفاتش به من فرمود و سه بار آن را تكرار كرد. 2ـ در حدیث دیگرى از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم كه فرمود: «لا اِیْمانَ لِمَنْ لا اَمانَةَ لَهُ; كسى كه امانت را رعایت نمى كند ایمان ندارد».(2) 3ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً اِلاّ بِصِدْقِ الْحِدِیثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ اِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ; خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نكرد، مگر این كه راست گویى و اداء امانت نسبت به نیكوكار و بدكار جزء تعلیمات او بود».(3) این تعبیر نشان مى دهد كه در تمام ادیان آسمانى راستى و امانت جزء مهمترین تعلیمات بوده و از اصول ثابت ادیان الهى شمرده مى شود. 4ـ از همان امام بزرگوار نقل شده كه براى آزمایش ایمان مردم فرمود: «لا تَنْظُرُوا اِلَى طُوْلِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَاِنَّ ذلِكَ شَئْىٌ اِعْتادَهُ فَلَو تَرَكَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذلِكَ وَلكِنْ اُنْظُرُوا اِلى صِدْقِ حَدِیثِهِ وَ اَداءِ اَمانَتِهِ; نگاه به ركوع و سجود طولانى افراد نكنید (و تنها آن را نشانه دیانت آنها ندانید) چرا كه این چیزى است كه ممكن است به آن عادت كرده باشد، و هرگاه آن را ترك كند، نگران مى شود ولى نگاه به راست گویى و امانت آنها كنید».(4) 5ـ شبیه همین معنى با تعبیر تكان دهنده ترى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است كه فرمود: «لاتَنْظُرُوا اِلَى كَثْرَةِ صَلاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیْلِ وَلكِنْ اُنْظُرُوا اِلى صِدقِ الْحِدِیثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ; نگاه به فزونى نماز و روزه آنها و كثرت حج و نیكوكارى آنها و سر و صدایشان در شب (هنگام راز و نیاز با خدا) نكنید، بلكه نگاه به راست گویى و امانت آنها كنید».(5) هدف از این تعبیر این نیست كه نماز و روزه و حج و انفاق، سبك شمرده شود، بلكه هدف آن است كه این ها تنها نشانه دین دارى افراد معرفى نگردد، بلكه به دو ركن اساسى دین یعنى راستى و امانت بیشتر توجه شود. 6ـ امام سجاد(علیه السلام) در این زمینه تعبیر عجیبى دارد; به شیعیانش مى فرمود: «عَلَیْكُمْ بِاداءِ الاَْمانَةِ فَوالَّذِى بَعَثَ مُحَمّداً(صلى الله علیه وآله) بِالحَقِّ نَبِیّاً لَوْ اَنَّ قاتِلَ اَبِىَ الْحُسَیْنِ ابْنِ عَلِىٌّ(علیهما السلام) اَئْتَمَنَنِى عَلَى السَّیْفِ الَّذِى قَتَلَهُ بِهِ لاََدَّیْتُهُ اِلَیْه; به شما باد به ادا امانت، سوگند به آن كس كه محمد(صلى الله علیه وآله) را به حق پیامبر خویش قرار داد، اگر قاتل پدرم حسین(علیه السلام)شمشیرى را كه با آن پدرم را شهید كرد نزد من امانت مى سپرد (و من امانت او را قبول مى كردم) در امانتش خیانت نمى نمودم».(6) 7ـ شبیه همین معنى ـ به تعبیر دیگرى ـ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه فرمود: «اِنَّ ضارِبَ عَلِىٌّ بِالسَّیْفِ وَ قاتِلَه لَوْ اِئْتَمَنَنِى وَ اسْتَنْصَحَنِى وَ اسْتَشارَنِى، ثُمَّ قَبِلتُ ذلِكَ مِنْهُ، لاَدَّیْتُ اِلَیْهِ الاَْمانَةَ; آن كس على(علیه السلام) را با شمشیر زد و شهید كرد، هرگاه امانتى نزد من بگذارد یا نصیحتى بخواهد یا مشورتى كند، و من از او بپذیرم، حق امانت را بجا مى آورم». (در نصیحت و مشورت و هم در امانت هاى عادى).(7) 8ـ از حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده به خوبى استفاده مى شود كه حتى مقامات عظیم پیشوایان بزرگ همچون على(علیه السلام) در سایه صدق الحدیث و اداءالامانة بود، امام به یكى از یارانش به نام «عبدالله بن ابى یعفور» فرمود: «اُنْظُرْ ما بَلَغَ بِهِ عَلِىٌ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) فَالْزَمْهُ; نگان كن ببین على(علیه السلام) كه در سایه چه چیزى آن همه مقام نزد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) پیدا كرد، آن را بشناس و رها مكن. سپس افزود: «فَاِنَّ عَلِیّاً(علیه السلام)اِنَّما بَلَغَ ما بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ بِصِدْقِ الْحَدِیثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ; زیرا على(علیه السلام) به آن همه مقامات در نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسید به خاطر راست گویى و اداى امانت بود».(8) 9ـ در حدیث دیگرى در مورد آثار مهم دنیوى امانت و خیانت از على(علیه السلام)مى خوانیم «اَلاَْمانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ وَ الْخِیانَةُ تَجُرَّ الْفَقْرَ; امانت رزق و روزى مى آورد، و خیانت مایه فقر است».(9) 10ـ در حدیث كوتاه و بسیار پر معنى از همان بزرگوار مى خوانیم: «رَأْسُ الاِْسْلامِ اَلاَْمانَةُ; رأس (ریشه و اساس و سرچشمه) اسلام امانت است».(10) 11ـ شبیه همین معنى با كمى تفاوت از لقمان حكیم نقل شده فرمود: «یا بُنَّىَّ اَدِّ الاَْمانَةَ تَسْلُمُ لَكَ دُنْیاكَ وَ آخِرَتُكَ وَكُنْ اَمِیناً تَكُنْ غَنِیّاً; پسرم! امانت را ادا كن تا دنیا و آخرت تو سالم باشد، و امین باش تا غنى شوى».(11) 12ـ این بحث را با حدیث ناب دیگرى از رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) پایان مى دهیم فرمود: «لاتَزالُ اُمَّتِى بِخَیْر ما تَحابُّوا وَ تَهادُّوا وَ اَدَّوُا الاَْمانَةَ وَ اِجْتَنِبُوا الْحَرامَ وَ وَقَّرُوا الضَّیْفَ وَ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ فَاِذا لَمْ یَفْعَلُوا ذلِكَ اِبْتَلَوا بِالْقَحطِ وَ السِّنِیْنِ; امت من همواره در مسیر خیر و سعادتند مادام كه با یكدیگر محبت كنند و به یكدیگر اعتماد كنند، و امانت را به صاحبان آن بپردازند و از حرام پرهیز كنند، مهمان را گرامى دارند، نماز را بر پا كنند، و زكات را بپردازند، و هنگامى كه چنین نكردند به قحطى و خشكسالى گرفتار مى شوند».(12) این روایات كه تنها گلچینى از روایات مربوط به امانت در منابع اسلامى است، به خوبى نشان مى دهد كه امانت چه جایگاهى در میان تعلیمات اسلامى دارد، و خیانت تا چه حد زیانبار، ویران گر و مایه بدبختى و دورى از خدا است. هر یك از روایات بالا به یكى از ابعاد آثار سازنده امانت و ابعاد ویران گر خیانت اشاره مى كند كه تأمل و دقت در آنها چیزهاى بسیار به انسان مى آموزد. پی نوشتها: 1. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 273.1. همان.2. اصول كافى، جلد 2، صفحه 104.3. همان، صفحه 105، حدیث 13.4. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 114، حدیث 5.1. همان مدرك، حدیث 3.2. مجموعه ورّام، جلد 1، صفحه 20.3. اصول كافى، جلد 2، صفحه 104، حدیث 5.4. بحار، جلد 78، صفحه 60.5. شرح غررالحكم، جلد 4، صفحه 47.منبع: كتاب اخلاق در قرآن جلد سوم طبقه بندی: اخلاق قرآنی، [ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 09:53 ب.ظ ]
در منابع حدیث و كتب اخلاق روایات زیادى در نكوهش غیبت وارد شده; مضمون این روایات به قدرى شدید و تكان دهنده است كه درباره كمتر گناهى مى توان اینگونه تعبیرات را یافت كه از میان آنها ده روایت زیر برگزیده شده است.
در حدیثى مى خوانیم كه روزى پیغمبر با صداى بسیار بلند خطبه خواند به گونه اى كه به گوش زنانى كه در خانه هایى كه نزدیك بودند رسید فرمود: «یا مَعْشَرَ مَنْ آمَنَ بِلِسانِهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِقَلْبِهِ لاتَغْتابُوا الْمُسْلِمینَ وَ لا تَتَبَّعُوا عَوراتَهُمْ فَاِنَّ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَتَ اَخِیهِ یَتَتَبَّعُ اللّهَ عَوْرَتَهُ حَتّى یَفْضِحَهُ فى جَوْفِ بَیْتِهِ; اى گروهى كه به زبان ایمان آورده اید و در قلبتان ایمان نیست، غیبت مسلمان نكنید، و در صدد كشف عیوب آن ها نباشید، چرا كه هر كس درصدد كشف عیوب برادر مسلمانش باشد خداوند در صدد كشف عیوب او خواهد بود تا آنجا كه در درون خانه اش رسوایش مى كند».(1) 2ـ در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم كه روزى خطبه خواند و درباره اهمیت گناه ربا سخنانى فرمود تا آنجا كه گناه یك درهم از ربا را بدتر از سىوشش زنا شمرد، سپس فرمود: «اِنَّ اَرْبَا الرِّبا عِرْضُ الرَّجُلِ الْمُسَلِمِ; بدترین ربا بردن آبروى مسلمان (از طریق غیبت و مانند آن) است».(2) این تعبیر (اهمیت گناه غیبت نسبت به زنا) در روایات متعددى آمده و در بعضى از روایات آمده است علت آن این است كه زناكار پس از توبه حقیقى بخشوده خواهد شد، ولى غیبت كننده چون حق الناس را ضایع كرده مشمول رحمت الهى نخواهد شد، تا صاحب غیبت را راضى كند.(3) 3ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم كه فرمود: «اَلْغَیْبَةُ حَرامٌ عَلى كُلِّ مُسْلِم وَ اِنّها لَتَأكُلُ الْحَسَناتِ كَما تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ; غیبت بر هر مسلمانى حرام است و حسنات را از میان مى برد، همانگونه آتش هیزم را مى سوزاند و نابود مى كند».(4) این ویژگى همان گونه كه در بحثهاى آینده خواهد آمد نیز به خاطر آن است كه غیبت جنبه حقّ النّاس دارد، و حسنات غیبت كننده را به نامه اعمال غیبت شونده منتقل مى كنند تا جبران تضییع آبروى او شود. 4ـ در یك حدیث قدسى آمده است كه خداوند به موسى(علیه السلام) خطاب كرد و فرمود «مَنْ ماتَ تُائباً مِنَ الْغَیْبَةِ فَهُوَ آخِرُ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ وَ مَنْ ماتَ مُصِرّاً عَلَیها، فَهُوَ اَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ النّارَ; كسى كه بمیرد در حالى كه توبه از غیبت كرده باشد، آخرین كسى است كه وارد بهشت مى شود، و كسى كه بمیرد و اصرار بر آن ورزد و توبه نكند، اولین كسى است كه وارد دوزخ مى شود».(5) 5ـ در حدیث دیگرى از پیغمبر اكرم تعبیر تكان دهنده دیگرى دیده مى شود، فرمود: «مَنْ مَشى فِى غَیْبَةِ اَخِیهِ وَ كَشْفِ عَوْرَتِهِ كانَ اَوَّلُ خُطْوَة خَطاها وَضَعَها فى جَهَنَّمَ; كسى كه در طریق غیبت برادر مسلمانش و كشف عیوب پنهانى او گام بردارد، اولین گامى را كه برمى دارد در جهنم مى گذارد».(6) 6ـ در حدیث دیگرى از همان بزرگوار مى خوانیم «ما عُمّرَ مَجلسٌ بِالْغَیْبَةِ اِلاّ خُرِّبَ بِالدِّینِ فَنَزَّهُوَ اَسْماعَكُمْ مِنْ اسْتِماعِ الْغَیْبَةِ فَاِنَّ الْقائِلَ وَ الْمُسْتَمِعَ لَها شَرِیكانِ فِى الاِثْمِ; هیچ مجلسى با غیبت آباد نمى شود مگر اینكه از نظر دین ویران مى گردد، حال كه چنین است گو خود را از شنیدن غیبت پاك دارید چرا كه گوینده و شنونده هر دو در گناه شریكند»(7) 7ـ در حدیث دیگرى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در مورد زیانهاى فوق العاده معنوى غیبت چنین مى خوانیم: «مَنْ اِغْتابَ مُسْلِماً اَوْ مُسْلِمَةً لَنْ یَقْبَلَ اللّه صَلاتَهُ وَ لا صِیامَهُ اَرْبَعِینَ لَیْلَةً اِلاّ اَنْ یَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ; كسى كه غیبت مرد مسلمانى یا زن مسلمانى بكند خداوند نماز و روزه او را چهل شبانه روز قبول نمى كند مگر این كه صاحب غیبت از او راضى گردد».(8) 8ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ رَوى عَلى مُؤْمِن رَوایَة یُریدُ بِها شَیْنَهُ وَ هَدْمَ مُرَوَّتِهِ لَیَسْقُطُ مِنْ اَعْیُنِ النّاسِ، وَ اَخْرَجَهُ اللّه مِنْ وِلایَتِهِ اِلى وِلایَةِ الشَّیْطانِ فَلا یَقْبَلُهُ الشَّیْطانُ; كسى كه سخنى درباره فرد با ایمانى نقل كند و هدفش این باشد كه عیبى بر او نهد، و شخصیتش را در هم بشكند تا از چشم مردم بیفتد، خداوند او را از تحت سرپرستى خودش به تحت سرپرستى شیطان مى فرستد، و شیطان او را نمى پذیرد».(9) روشن است كه مصداق واضح روایت بالا شخص غیبت كننده است كه هدفش از غیبت عیب نهادن بر مؤمنین، و در هم شكستن شخصیت اجتماعى آن ها است و چنین افرادى به قدرى گناهانشان عظیم است كه حتى شیطان از پذیرفتن ولایت آنها وحشت دارد». 9ـ در حدیث مناهى رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) آمده است «نَهى عَنِ الْغَیْبَةِ وَ قالَ مَنْ اِغْتابَ امْرَءً مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نَقَضَ وَضُوئُهُ، وَ جاءَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَفُوهُ مِنْ فِیِه رائِحَةٌ اَنْتَنُ مِنَ الْجِیفَهِ یَتَأَذَّئُ بِهِ اَهْلُ الْمَوْقِفِ; پیامبر(صلى الله علیه وآله) از غیبت نهى كرد و فرمود: كسى كه مسلمانى را غیبت كند، روزه اش باطل مى شود، و وضویش مى شكند، و روز قیامت از دهان او بویى خارج مى شود كه متعفّن تر از بوى مردار است، به گونه اى كه اهل محشر از آن ناراحت مى شوند».(10) 10ـ این بحث را با حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) پایان مى دهیم، هر چند روایاتى كه در این زمینه باقى مانده بسیار بیش از آن است كه در بالا آوردیم، اما آنچه در بالا آمد براى درك اهمیت گناه غیبت كافى است فرمود: «اِیّاكَ وَ الْغَیْبَةَ فَاِنَّها تُمْقِتُكَ اِلَى اللّهَ وَ النّاسَ، وَ تَحْبُطُ اَجْرَكَ; از غیبت بپرهیز كه تو را در پیشگاه خدا و مردم مبغوض مى كند، و اجر و پاداش تو را (در برابر اعمال صالحه) بر باد مى دهد».(11) به یقین حتى یكى از این احادیث به تنهایى براى پى بردن به اهمیت گناه غیبت از دیدگاه پیشوایان اسلام كافى است تا چه رسد به این كه همه آنها را در كنار هم بچینیم و یكى در نظر بگیریم. شك نیست كه علاوه بر شهادت قرآن مجید و روایات متواتره اسلامى و اجماع مسلمین بر حرمت غیبت، عقل نیز آن را زشت و قبیح و در خور سرزنش و مجازات مى شمرد، چرا كه یكى از مصادیق بارز ظلم و ستم است كه قبح و زشتى آن از مستقلاّت عقلیه مى باشد، بنابراین دلیل حرمت غیبت، تمام ادلّه اربعه فقهى مى باشد. پی نوشتها: 1. جامع السادات، جلد 2، صفحه 303. 2. جامع السادات، جلد 2، صفحه 303. 3. وسائل الشیعه، جلد 8، صفحه 601، حدیث 18. 4. جامع السادات، جلد 3، صفحه 305. 5. همان، صفحه 302. 6. همان، صفحه 303. 7. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 259. 8. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 258، حدیث 53. 9. اصول كافى، جلد 2، صفحه 358، حدیث 1. 10. وسائل الشیعه، جلد 8، صفحه 599، حدیث 13. 11. شرح غرر الحكم، جلد 2، صفحه 687، حدیث 2632. منبع: كتاب اخلاق در قرآن طبقه بندی: اخلاق قرآنی، برچسب ها: غیبت در روایات اسلامى، گناه غیبت، [ شنبه 30 مهر 1390 ] [ 02:35 ب.ظ ]
9- راه دستیابى به ثواب شاكران مراد از قلب در قرآن ، همان لطیفه الهى ، یعنى روح است ، نه عضو گرداننده خون در بدن . سلامت و بیمارى قلب جسمانى انسان ، در محدوده دانش پزشكى است و ارتباطى با سلامت و بیمارى قلب روحانى ندارد؛ ممكن است انسانى از سلامت كامل قلب جسمانى برخوردار باشد، اما نتواند نگاه خود را در برابر نامحرم مهار كند و در نتیجه قلب روحانى او بیمار باشد: فلا تخضعن بالقول فیطمع الذى فى قلبه مرض (9)همچنین كسى كه گرایشهاى نارواى سیاسى دارد بیمار دل است ، گرچه از نظر طب مادى ، قلبى سالم داشته باشد: فترى الذین فى قلوبهم مرض یسارعون فیهم (10) پی نوشتها: منبع: كتاب تسنیم تفسیر قرآن كریم ، جلد اول؛ مؤلف آیة الله جوادى آملى طبقه بندی: قرآن و اهل بیت، برچسب ها: اوصاف قرآن، قرآن در كلام اهل بیت، [ یکشنبه 13 شهریور 1390 ] [ 12:55 ب.ظ ]
در پست قبلی درباره چهار ویژگی قرآن صحبت كردیم، در این پست قصد داریم درباره چهار ویژگی دیگر قرآن از منظر اهل بیت عصمت و طهارت صحبت نماییم.
پی نوشتها: 1- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 9 سوره آل عمران ، آیه 79 . 2- اصول كافى ، ج 1، ص 34 . 5- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 15 . 11- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 19 . منبع: كتاب تسنیم تفسیر قرآن كریم ، جلد اول؛ مؤ لف آیة الله جوادى آملى طبقه بندی: قرآن و اهل بیت، برچسب ها: اوصاف قرآن در نگاه اهل بیت، قرآن و اهل بیت، [ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 10:42 ب.ظ ]
در روایات معصومین (علیهم السلام ) اوصاف فراوانى براى قرآن ذكر شده است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
پی نوشتها: 1- جامع احادیث الشیعه ، ج 15،ص 6. 2- سوره شورى ، آیه 53. منبع: كتاب تسنیم تفسیر قرآن كریم ، جلد اول؛ مؤ لف آیة الله جوادى آملى طبقه بندی: قرآن و اهل بیت، برچسب ها: اوصاف قرآن در نگاه اهل بیت، قرآن و اهل بیت، [ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 09:59 ب.ظ ]
مشخصات سوره یوسف سوره مباركه یوسف به صورت یك مجموعه واحد، در مكه نازل شده است و اینكه در بعضى از روایات از ابن عباس نقل شده كه چند آیه نخست آن در مدینه نازل شده، با سیاق و هماهنگى آیات سازگار نیست و نمى توان آن را قبول كرد. این سوره به اتفاق قاریان 111 آیه دارد و پس از سوره هود نازل شده است و مشابهتهایى در میان این دو سوره وجود دارد. ضمناً این سوره مشتمل بر طولانى ترین قصه در قرآن یعنى قصه حضرت یوسف است. این قصه كه از آن به «احسن القصص» یعنى زیباترین قصه ها یاد شده، تنها قصه اى در قرآن است كه همه قسمتهاى آن با رعایت ترتیب زمانى در یك سوره ذكر شده; قصه هاى دیگر قرآن به صورت پراكنده آمده و مطابق با هدفهاى تربیتى خاصى تقطیع شده است و این نشان مى دهد كه قرآن در نقل قصه ها، از روشهاى گوناگونى استفاده كرده است. یاد بدهید، آن سوره سوره یوسف نباشد چون در آن شرح عشق بازیهاى همسر عزیز مصر آمده است. این احتمال از آنجا تقویت مى شود كه در آن روایت گفته شده كه به زنان خود سوره یوسف را یاد ندهید بلكه سوره نور را یاد بدهید متن روایت چنین است:
فضایل سوره یوسف همانگونه كه براى خواندن سوره هاى دیگر قرآن فضیلتهایى نقل شده، براى خواندن سوره یوسف نیز فضایلى در روایات آمده است. علاوه بر روایتى كه در بالا نقل كردیم، در روایت دیگرى، از حضرت امام صادق(ع) فضیلت خاصى براى خواندن سوره یوسف نقل شده است. متن روایت چنین است: بخواند، خداوند او را در قیامت مبعوث مى كند در حالى كه جمال او مانند جمال یوسف است و به او ناراحتى روز قیامت نمى رسد و از برگزیدگان بندگان صالح خدا مى شود. پی نوشتها: 1- كافى ج 5 ص 516. 2- مجمع البیان ج 5 ص 315. منبع: كتاب تفسیر سوره یوسف طبقه بندی: تفسیر وحی، برچسب ها: سوره یوسف، مشخصات سوره یوسف، فضایل سوره یوسف، [ دوشنبه 7 شهریور 1390 ] [ 10:55 ب.ظ ]
|
||
|
.:. All Rights Reserved © by qorancity .:. | ||