تبلیغات
شهر قرآنی

شهر قرآنی
تدبر در قرآن
ذكر امروز
همراه با كلام وحی

متاسفانه در جامعه ی امروز ما دورغ، این صفت رذیله ی اخلاقی بسیار رایج شده است و شاید با كمی بدبینی بتوان گفت جای راست گویی را گرفته است با اینكه روایات بسیار شدید اللحنی در مذمت دروغ ذكر شده است؛ به همین خاطر گفتم پست امروز وبلاگ شهر قرآنی را اختصاص به راه های درمان دروغ و دروغ گویی بدهم.

براى ریشه كن كردن این صفت رذیله (دروغ گویى) از همان طرقى باید وارد شد كه در طریق درمان سایر رذایل اخلاقى وارد مى شویم; یعنى نخست به سراغ ریشه ها برویم، چرا كه تا ریشه ها قطع نشود، این نهال شوم همچنان پابرجاست. اگر انگیزه دروغ گویى ضعف ایمان نسبت به توحید افعالى است، باید پایه هاى ایمان را تقویت كرد، خدا را قادر بر همه چیز دانست، رزق و روزى و موفقیت و عزّت و آبرو را به دست او بدانیم، تا ضعف هایى كه سبب توسل به دروغ مى شود برطرف گردد.

و اگر انگیزه آن حسد و بخل و كبر و غرور است باید به درمان آنها پرداخت و به یقین اگر این ریشه ها تدریجاً قطع شود، چیزى جز صداقت و راستى باقى نخواهد ماند.

و از سوى دیگر باید روى پیامدهاى سوء زیانبار دروغ كه سبب تیره روزى و بدبختى و رسوایى در دنیا و آخرت مى شود اندیشید، و به یقین هر كس در این ها كه به طور مشروح سابقاً بیان كردیم، به ویژه در روایات پر محتوایى كه در این زمینه وارد شده درست بیندیشد تأثیر مهم بازدارنده اى دارد.

و اگر اشخاصى كه مبتلا به این رذیله اخلاقى هستند از دوستان ناباب و دروغگو و محیط هایى كه آنها را به دروغ تشویق مى كند بپرهیزند سریع تر درمان مى شوند، همان گونه كه پرهیز از افراد آلوده به بیمارى هاى جسمى و محیط هاى آلوده به میكرب بیمارى ها سبب سرعت بهبود این بیمارى خواهد شد.

رهبران جامعه و بزرگ خانواده نیز نقش مؤثرى مى تواند در عادت دادن مردم به راست گویى داشته باشند چرا ك وقتى افراد یك جامعه یا اعضاء خانواده چیزى جز صدق و راستى از بزرگترها نبینند به سرعت به صدق و راستى روى مى آورند و به عكس، یك دروغ كه از آنان صادر شود زمینه هاى آلودگى جامعه یا خانواده را به این صفت رذیله فراهم مى سازند.

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com

در ضمن نباید طرق دروغگویى را به مردم یاد داد، در حدیثى مى خوانیم كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «لا تُلَفِّنُوا الْناسَ فَیَكْذِبُونَ فَاِنَّ بَنِى یَعْقُوبَ لَمْ یَعْلَمُوا اِنَّ الذِّئبَ یَأْكُلُ الاِْنْسانَ فَلَمّا لَقَّنَهُمْ اِنّى اَخافُ اَنْ یَأْكُلُهُ الذِّئْبُ. قالُوا اَكَلَهُ الذِّئْبُ; هرگز تلقین دروغ به مردم نكنید، چرا كه فرزندان یعقوب (تا آن زمان) نمى دانستند كه گرگ ممكن است انسان را بخورد، هنگامى كه پدرشان یعقوب به آنها (سفارش كرد مراقب یوسف باشند و) گفت من از این بیم دارم كه گرگ او را بخورد (آنها یاد گرفتند و) گفتند یوسف را گرگ خورد (در حالى كه دروغ مى گفتند و یوسف در چاه كنعان بود)».(1)

آرى این ترك اولى بهانه اى به دست پسران یعقوب داد.

ایجاد شخصیت در افراد، یكى دیگر از مؤثرترین طرق درمان دروغ است زیرا همان گونه كه در گذشته اشاره كردیم یكى از عوامل مهم دروغ گویى احساس حقارت و كمبود شخصیت است، و دروغ گو مى خواهد با لاف زدن آن را جبران كند، و اگر احساس كند صاحب استعدادها و نیروهایى است كه با پرورش آن مى تواند به مقامات عالى در جامعه برسد نیازى به توسل جستن به دروغ براى ایجاد شخصیت كاذب در خود نمى بیند.

به ویژه اگر به آنها توجه داده شود كه راستگویان و صدّیقان در پیشگاه خدا در صف انبیاء و شهیدان هستند و رفیق و همنشین آنان در قیامت خواهند بود به یقین براى ترك دروغ و اقبال به راست گویى تشویق خواهند شد، قرآن كریم مى فرماید: «وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَاُولئِكَ مَعَ الَّذِینَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ اُولئِكَ رَفِیقاً; و كسى كه خدا و پیامبر را اطاعت كند (در روز رستاخیز) همنشین كسانى خواهد بود كه خدا نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان، و آنها رفیق هاى خوبى هستند».(2)

این نكته نیز قابل توجه است كه نفوذ صفت زشت دروغگویى مانند صفات دیگر در وجود انسان از جاهاى ساده و كوچك شروع مى شود و تدریجاً انسان را به دروغ هاى خطرناك مى كشاند همان گونه كه امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «اِتَّقُوا الْكِذْبَ فِى صَغِیر وَ كَبیر فِى كُلِّ جِدٍّ وَ هَزْل فَاِنَّ الرَّجُلَ اِذا كَذِبَ فِى الصَّغیرِ اِجْتَرَءَ عَلَى الْكَبیرِ; از دروغ بپرهیز خواه كوچك باشد یا بزرگ، جدّى باشد یا شوخى، چرا كه انسان هنگامى كه در موضوعات كوچك دروغ بگوید جرئت مى كند كه دروغ بزرگ هم بگوید».(3)

پی نوشتها:

1- كنزالعمال، جلد 3، صفحه 624، حدیث 8228.

2- نساء، آیه 69.

3- بحارالانوار، جلد 69، صفحه 235.

منبع: كتاب اخلاق در قرآن




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 03:57 ب.ظ ]
نظرات

در احادیثى كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) به ما رسیده است اهمیت فوق العاده اى به این مسأله داده شده گاه از امانت به عنوان یكى از اصول اساسى مشترك در میان همه ادیان آسمانى یاد شده، و گاه به عنوان نشانه اصلى ایمان و گاه به عنوان سبب جلب و جذب رزق و روزى و اعتماد مردم، سلامت دین و دنیا و غنا و بى نیازى یاد شده است كه گلچینى از این روایات را در ذیل از نظر مى گذرانیم:

1ـ در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خطاب به على(علیه السلام) مى خوانیم كه فرمود: «یا اَبَالْحَسَنِ اَدِّ الاَمانَةَ اِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ فِى ما قَلَّ وَجَلَّ حَتّى فِى الخَیْطِ وَ الَْمخِیطِ; اى ابوالحسن! امانت را چه مربوط به شخص نیكوكار باشد یا بدكار، چه كم باشد چه زیاد به صاحبش برسان، حتى در نخ و سوزن».(1)

على(علیه السلام) مى گوید این سخن را پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) ساعتى پیش از وفاتش به من فرمود و سه بار آن را تكرار كرد.

2ـ در حدیث دیگرى از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم كه فرمود: «لا اِیْمانَ لِمَنْ لا اَمانَةَ لَهُ; كسى كه امانت را رعایت نمى كند ایمان ندارد».(2)

3ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً اِلاّ بِصِدْقِ الْحِدِیثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ اِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ; خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نكرد، مگر این كه راست گویى و اداء امانت نسبت به نیكوكار و بدكار جزء تعلیمات او بود».(3)

این تعبیر نشان مى دهد كه در تمام ادیان آسمانى راستى و امانت جزء مهمترین تعلیمات بوده و از اصول ثابت ادیان الهى شمرده مى شود.

4ـ از همان امام بزرگوار نقل شده كه براى آزمایش ایمان مردم فرمود: «لا تَنْظُرُوا اِلَى طُوْلِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَاِنَّ ذلِكَ شَئْىٌ اِعْتادَهُ فَلَو تَرَكَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذلِكَ وَلكِنْ اُنْظُرُوا اِلى صِدْقِ حَدِیثِهِ وَ اَداءِ اَمانَتِهِ; نگاه به ركوع و سجود طولانى افراد نكنید (و تنها آن را نشانه دیانت آنها ندانید) چرا كه این چیزى است كه ممكن است به آن عادت كرده باشد، و هرگاه آن را ترك كند، نگران مى شود ولى نگاه به راست گویى و امانت آنها كنید».(4)

5ـ شبیه همین معنى با تعبیر تكان دهنده ترى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است كه فرمود: «لاتَنْظُرُوا اِلَى كَثْرَةِ صَلاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیْلِ وَلكِنْ اُنْظُرُوا اِلى صِدقِ الْحِدِیثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ; نگاه به فزونى نماز و روزه آنها و كثرت حج و نیكوكارى آنها و سر و صدایشان در شب (هنگام راز و نیاز با خدا) نكنید، بلكه نگاه به راست گویى و امانت آنها كنید».(5)

هدف از این تعبیر این نیست كه نماز و روزه و حج و انفاق، سبك شمرده شود، بلكه هدف آن است كه این ها تنها نشانه دین دارى افراد معرفى نگردد، بلكه به دو ركن اساسى دین یعنى راستى و امانت بیشتر توجه شود.

6ـ امام سجاد(علیه السلام) در این زمینه تعبیر عجیبى دارد; به شیعیانش مى فرمود: «عَلَیْكُمْ بِاداءِ الاَْمانَةِ فَوالَّذِى بَعَثَ مُحَمّداً(صلى الله علیه وآله) بِالحَقِّ نَبِیّاً لَوْ اَنَّ قاتِلَ اَبِىَ الْحُسَیْنِ ابْنِ عَلِىٌّ(علیهما السلام) اَئْتَمَنَنِى عَلَى السَّیْفِ الَّذِى قَتَلَهُ بِهِ لاََدَّیْتُهُ اِلَیْه; به شما باد به ادا امانت، سوگند به آن كس كه محمد(صلى الله علیه وآله) را به حق پیامبر خویش قرار داد، اگر قاتل پدرم حسین(علیه السلام)شمشیرى را كه با آن پدرم را شهید كرد نزد من امانت مى سپرد (و من امانت او را قبول مى كردم) در امانتش خیانت نمى نمودم».(6)

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com

7ـ شبیه همین معنى ـ به تعبیر دیگرى ـ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه فرمود: «اِنَّ ضارِبَ عَلِىٌّ بِالسَّیْفِ وَ قاتِلَه لَوْ اِئْتَمَنَنِى وَ اسْتَنْصَحَنِى وَ اسْتَشارَنِى، ثُمَّ قَبِلتُ ذلِكَ مِنْهُ، لاَدَّیْتُ اِلَیْهِ الاَْمانَةَ; آن كس على(علیه السلام) را با شمشیر زد و شهید كرد، هرگاه امانتى نزد من بگذارد یا نصیحتى بخواهد یا مشورتى كند، و من از او بپذیرم، حق امانت را بجا مى آورم». (در نصیحت و مشورت و هم در امانت هاى عادى).(7)

8ـ از حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده به خوبى استفاده مى شود كه حتى مقامات عظیم پیشوایان بزرگ همچون على(علیه السلام) در سایه صدق الحدیث و اداءالامانة بود، امام به یكى از یارانش به نام «عبدالله بن ابى یعفور» فرمود: «اُنْظُرْ ما بَلَغَ بِهِ عَلِىٌ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) فَالْزَمْهُ; نگان كن ببین على(علیه السلام) كه در سایه چه چیزى آن همه مقام نزد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) پیدا كرد، آن را بشناس و رها مكن. سپس افزود: «فَاِنَّ عَلِیّاً(علیه السلام)اِنَّما بَلَغَ ما بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ بِصِدْقِ الْحَدِیثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ; زیرا على(علیه السلام) به آن همه مقامات در نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسید به خاطر راست گویى و اداى امانت بود».(8)

9ـ در حدیث دیگرى در مورد آثار مهم دنیوى امانت و خیانت از على(علیه السلام)مى خوانیم «اَلاَْمانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ وَ الْخِیانَةُ تَجُرَّ الْفَقْرَ; امانت رزق و روزى مى آورد، و خیانت مایه فقر است».(9)

10ـ در حدیث كوتاه و بسیار پر معنى از همان بزرگوار مى خوانیم: «رَأْسُ الاِْسْلامِ اَلاَْمانَةُ; رأس (ریشه و اساس و سرچشمه) اسلام امانت است».(10)

11ـ شبیه همین معنى با كمى تفاوت از لقمان حكیم نقل شده فرمود: «یا بُنَّىَّ اَدِّ الاَْمانَةَ تَسْلُمُ لَكَ دُنْیاكَ وَ آخِرَتُكَ وَكُنْ اَمِیناً تَكُنْ غَنِیّاً; پسرم! امانت را ادا كن تا دنیا و آخرت تو سالم باشد، و امین باش تا غنى شوى».(11)

12ـ این بحث را با حدیث ناب دیگرى از رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) پایان مى دهیم فرمود: «لاتَزالُ اُمَّتِى بِخَیْر ما تَحابُّوا وَ تَهادُّوا وَ اَدَّوُا الاَْمانَةَ وَ اِجْتَنِبُوا الْحَرامَ وَ وَقَّرُوا الضَّیْفَ وَ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ فَاِذا لَمْ یَفْعَلُوا ذلِكَ اِبْتَلَوا بِالْقَحطِ وَ السِّنِیْنِ; امت من همواره در مسیر خیر و سعادتند مادام كه با یكدیگر محبت كنند و به یكدیگر اعتماد كنند، و امانت را به صاحبان آن بپردازند و از حرام پرهیز كنند، مهمان را گرامى دارند، نماز را بر پا كنند، و زكات را بپردازند، و هنگامى كه چنین نكردند به قحطى و خشكسالى گرفتار مى شوند».(12) 

این روایات كه تنها گلچینى از روایات مربوط به امانت در منابع اسلامى است، به خوبى نشان مى دهد كه امانت چه جایگاهى در میان تعلیمات اسلامى دارد، و خیانت تا چه حد زیانبار، ویران گر و مایه بدبختى و دورى از خدا است. هر یك از روایات بالا به یكى از ابعاد آثار سازنده امانت و ابعاد ویران گر خیانت اشاره مى كند كه تأمل و دقت در آنها چیزهاى بسیار به انسان مى آموزد.

پی نوشتها:

1. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 273.
1. همان.
2. اصول كافى، جلد 2، صفحه 104.
3. همان، صفحه 105، حدیث 13.
4. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 114، حدیث 5.
1. همان مدرك، حدیث 3.
2. مجموعه ورّام، جلد 1، صفحه 20.
3. اصول كافى، جلد 2، صفحه 104، حدیث 5.
4. بحار، جلد 78، صفحه 60.
5. شرح غررالحكم، جلد 4، صفحه 47.

منبع: كتاب اخلاق در قرآن جلد سوم




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 09:53 ب.ظ ]
نظرات
در منابع حدیث و كتب اخلاق روایات زیادى در نكوهش غیبت وارد شده; مضمون این روایات به قدرى شدید و تكان دهنده است كه درباره كمتر گناهى مى توان اینگونه تعبیرات را یافت كه از میان آنها ده روایت زیر برگزیده شده است.

در حدیثى مى خوانیم كه روزى پیغمبر با صداى بسیار بلند خطبه خواند به گونه اى كه به گوش زنانى كه در خانه هایى كه نزدیك بودند رسید فرمود: «یا مَعْشَرَ مَنْ آمَنَ بِلِسانِهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِقَلْبِهِ لاتَغْتابُوا الْمُسْلِمینَ وَ لا تَتَبَّعُوا عَوراتَهُمْ فَاِنَّ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَتَ اَخِیهِ یَتَتَبَّعُ اللّهَ عَوْرَتَهُ حَتّى یَفْضِحَهُ فى جَوْفِ بَیْتِهِ; اى گروهى كه به زبان ایمان آورده اید و در قلبتان ایمان نیست، غیبت مسلمان نكنید، و در صدد كشف عیوب آن ها نباشید، چرا كه هر كس درصدد كشف عیوب برادر مسلمانش باشد خداوند در صدد كشف عیوب او خواهد بود تا آنجا كه در درون خانه اش رسوایش مى كند».(1)

2ـ در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم كه روزى خطبه خواند و درباره اهمیت گناه ربا سخنانى فرمود تا آنجا كه گناه یك درهم از ربا را بدتر از سىوشش زنا شمرد، سپس فرمود: «اِنَّ اَرْبَا الرِّبا عِرْضُ الرَّجُلِ الْمُسَلِمِ; بدترین ربا بردن آبروى مسلمان (از طریق غیبت و مانند آن) است».(2)

این تعبیر (اهمیت گناه غیبت نسبت به زنا) در روایات متعددى آمده و در بعضى از روایات آمده است علت آن این است كه زناكار پس از توبه حقیقى بخشوده خواهد شد، ولى غیبت كننده چون حق الناس را ضایع كرده مشمول رحمت الهى نخواهد شد، تا صاحب غیبت را راضى كند.(3)

3ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم كه فرمود: «اَلْغَیْبَةُ حَرامٌ عَلى كُلِّ مُسْلِم وَ اِنّها لَتَأكُلُ الْحَسَناتِ كَما تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ; غیبت بر هر مسلمانى حرام است و حسنات را از میان مى برد، همانگونه آتش هیزم را مى سوزاند و نابود مى كند».(4)

این ویژگى همان گونه كه در بحثهاى آینده خواهد آمد نیز به خاطر آن است كه غیبت جنبه حقّ النّاس دارد، و حسنات غیبت كننده را به نامه اعمال غیبت شونده منتقل مى كنند تا جبران تضییع آبروى او شود.

4ـ در یك حدیث قدسى آمده است كه خداوند به موسى(علیه السلام) خطاب كرد و فرمود «مَنْ ماتَ تُائباً مِنَ الْغَیْبَةِ فَهُوَ آخِرُ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ وَ مَنْ ماتَ مُصِرّاً عَلَیها، فَهُوَ اَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ النّارَ; كسى كه بمیرد در حالى كه توبه از غیبت كرده باشد، آخرین كسى است كه وارد بهشت مى شود، و كسى كه بمیرد و اصرار بر آن ورزد و توبه نكند، اولین كسى است كه وارد دوزخ مى شود».(5)

5ـ در حدیث دیگرى از پیغمبر اكرم تعبیر تكان دهنده دیگرى دیده مى شود، فرمود: «مَنْ مَشى فِى غَیْبَةِ اَخِیهِ وَ كَشْفِ عَوْرَتِهِ كانَ اَوَّلُ خُطْوَة خَطاها وَضَعَها فى جَهَنَّمَ; كسى كه در طریق غیبت برادر مسلمانش و كشف عیوب پنهانى او گام بردارد، اولین گامى را كه برمى دارد در جهنم مى گذارد».(6)

6ـ در حدیث دیگرى از همان بزرگوار مى خوانیم «ما عُمّرَ مَجلسٌ بِالْغَیْبَةِ اِلاّ خُرِّبَ بِالدِّینِ فَنَزَّهُوَ اَسْماعَكُمْ مِنْ اسْتِماعِ الْغَیْبَةِ فَاِنَّ الْقائِلَ وَ الْمُسْتَمِعَ لَها شَرِیكانِ فِى الاِثْمِ; هیچ مجلسى با غیبت آباد نمى شود مگر اینكه از نظر دین ویران مى گردد، حال كه چنین است گو خود را از شنیدن غیبت پاك دارید چرا كه گوینده و شنونده هر دو در گناه شریكند»(7)

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com

7ـ در حدیث دیگرى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در مورد زیانهاى فوق العاده معنوى غیبت چنین مى خوانیم: «مَنْ اِغْتابَ مُسْلِماً اَوْ مُسْلِمَةً لَنْ یَقْبَلَ اللّه صَلاتَهُ وَ لا صِیامَهُ اَرْبَعِینَ لَیْلَةً اِلاّ اَنْ یَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ; كسى كه غیبت مرد مسلمانى یا زن مسلمانى بكند خداوند نماز و روزه او را چهل شبانه روز قبول نمى كند مگر این كه صاحب غیبت از او راضى گردد».(8)

8ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ رَوى عَلى مُؤْمِن رَوایَة یُریدُ بِها شَیْنَهُ وَ هَدْمَ مُرَوَّتِهِ لَیَسْقُطُ مِنْ اَعْیُنِ النّاسِ، وَ اَخْرَجَهُ اللّه مِنْ وِلایَتِهِ اِلى وِلایَةِ الشَّیْطانِ فَلا یَقْبَلُهُ الشَّیْطانُ; كسى كه سخنى درباره فرد با ایمانى نقل كند و هدفش این باشد كه عیبى بر او نهد، و شخصیتش را در هم بشكند تا از چشم مردم بیفتد، خداوند او را از تحت سرپرستى خودش به تحت سرپرستى شیطان مى فرستد، و شیطان او را نمى پذیرد».(9)

روشن است كه مصداق واضح روایت بالا شخص غیبت كننده است كه هدفش از غیبت عیب نهادن بر مؤمنین، و در هم شكستن شخصیت اجتماعى آن ها است و چنین افرادى به قدرى گناهانشان عظیم است كه حتى شیطان از پذیرفتن ولایت آنها وحشت دارد».

9ـ در حدیث مناهى رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) آمده است «نَهى عَنِ الْغَیْبَةِ وَ قالَ مَنْ اِغْتابَ امْرَءً مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نَقَضَ وَضُوئُهُ، وَ جاءَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَفُوهُ مِنْ فِیِه رائِحَةٌ اَنْتَنُ مِنَ الْجِیفَهِ یَتَأَذَّئُ بِهِ اَهْلُ الْمَوْقِفِ; پیامبر(صلى الله علیه وآله) از غیبت نهى كرد و فرمود: كسى كه مسلمانى را غیبت كند، روزه اش باطل مى شود، و وضویش مى شكند، و روز قیامت از دهان او بویى خارج مى شود كه متعفّن تر از بوى مردار است، به گونه اى كه اهل محشر از آن ناراحت مى شوند».(10)

10ـ این بحث را با حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) پایان مى دهیم، هر چند روایاتى كه در این زمینه باقى مانده بسیار بیش از آن است كه در بالا آوردیم، اما آنچه در بالا آمد براى درك اهمیت گناه غیبت كافى است فرمود: «اِیّاكَ وَ الْغَیْبَةَ فَاِنَّها تُمْقِتُكَ اِلَى اللّهَ وَ النّاسَ، وَ تَحْبُطُ اَجْرَكَ; از غیبت بپرهیز كه تو را در پیشگاه خدا و مردم مبغوض مى كند، و اجر و پاداش تو را (در برابر اعمال صالحه) بر باد مى دهد».(11)

به یقین حتى یكى از این احادیث به تنهایى براى پى بردن به اهمیت گناه غیبت از دیدگاه پیشوایان اسلام كافى است تا چه رسد به این كه همه آنها را در كنار هم بچینیم و یكى در نظر بگیریم.

شك نیست كه علاوه بر شهادت قرآن مجید و روایات متواتره اسلامى و اجماع مسلمین بر حرمت غیبت، عقل نیز آن را زشت و قبیح و در خور سرزنش و مجازات مى شمرد، چرا كه یكى از مصادیق بارز ظلم و ستم است كه قبح و زشتى آن از مستقلاّت عقلیه مى باشد، بنابراین دلیل حرمت غیبت، تمام ادلّه اربعه فقهى مى باشد.

پی نوشتها:

1. جامع السادات، جلد 2، صفحه 303.

2. جامع السادات، جلد 2، صفحه 303.

3. وسائل الشیعه، جلد 8، صفحه 601، حدیث 18.

4. جامع السادات، جلد 3، صفحه 305.

5. همان، صفحه 302.

6. همان، صفحه 303.

7. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 259.

8. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 258، حدیث 53.

9. اصول كافى، جلد 2، صفحه 358، حدیث 1.

10. وسائل الشیعه، جلد 8، صفحه 599، حدیث 13.

11. شرح غرر الحكم، جلد 2، صفحه 687، حدیث 2632.

منبع: كتاب اخلاق در قرآن




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
برچسب ها: غیبت در روایات اسلامى، گناه غیبت،
[ شنبه 30 مهر 1390 ] [ 02:35 ب.ظ ]
نظرات

9- راه دستیابى به ثواب شاكران
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: قال الله تبارك و تعالى : من شغله قرائة القرآن عن دعائى و مسئلتى ، اءعطیته اءفضل ثواب الشاكرین (1) اگر اشتغال به قرائت قرآن ، بنده مؤ من را از بازگویى خواسته هایش در پیشگاه الهى باز دارد، خداى سبحان ، بدون درخواست ، بهترین ثواب شاكران را به چنین بنده اى عطا مى كند؛ همان گونه كه خلیل حق ، حضرت ابراهیم (علیه السلام ) در هنگام شنیدن (حرقوه و انصروا الهتكم )(2)  یا (فالقوه فى الجحیم)(3) از خدا چیزى طلب نكرد؛ چون مى دانست كه بر آمدن حاجت او در نخواستن است : حسبى من سؤ الى علمه بحالى (4)
10- عامل حشر با پیامبران
پیامبر اكرم صلى الله علیه و سلم مى فرماید: ان اكرم العباد الى الله بعد الانبیاء العلماء ثم حملة القرآن یخرجون من الدنیا كما یخرج الاءنبیاء و یحشرون من قبورهم مع الاءنبیاء و یمرون على الصراط مع الاءنبیاء و یاخذون ثواب الاءنبیاء . فطوبى لطالب العلم و حامل القرآن مما لهم عند الله من الكرامة و الشرف(5) ؛ گرامى ترین بندگان خدا پس از پیامبران دانشمندان هستند و سپس حاملان قرآن . عالمان و حاملان علم و عمل قراان به گونه پیامبران از دنیا رخت بر مى بندند و حشر آنان و عبورشان از صراط همراه پیامبران خواهد بود و از ثواب انبیا بهره مند مى شوند . پس ‍ خوشا به حال جویندگان علم و حاملان قرآن كه از كرامت و شرف الهى برخوردارند .
كسى كه قرآن را فرا گیرد تا فقط در خطابه ها یا نگارش كتابها از آن بهره گیرد، معلوم مى شود قرآن را براى تدبر در آن و عمل به آن نخواسته است و این دانش تجارى ، حرفه اى بیش نیست و چنین علمى در اواخر عمر آدمى نیز به فراموشى سپرده مى شود . گرچه این فراگیرى نیز ثواب آشنایى با ظاهر قرآن را دارد؛ اما آن كه قرآن را براى تدبر و عمل فراگیرد جایگاه دیگرى دارد.
11- مایه خرمى دلها
امیرالمؤ منین (علیه السلام ) مى فرماید: و تعلموا القرآن فانه اءحسن الحدیث و تفقهوا فیه فانه ربیع القلوب و استشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و اءحسنوا تلاوته فانه اءنفع القصص و ان العالم العامل بغیر علمه كالجاهل الحائر الذى لا یستفیق من جهله بل الحجة علیه اعظم و الحسرة علیه الزم و هو عند الله الوم(6)؛ قرآن را فرا گیرید كه آن نیكوترین سخن است و به فهم عمیق آن دست یابید كه آن مایه خرمى دلهاست و از نور آن شفا بجویید كه آن شفاى بیماریهاى روحى است و آن را نیكو تلاوت كنید كه سودمندترین قصه هاست و كسى كه به علم خویش عمل نكند، همانند نادان سرگردانى است كه به هوش نمى گراید و چون عالم است ، حجت بر او گرانتر و حسرت او افزونتر و ملامت او در پیشگاه خداى سبحان بیشتر است .
مراد از تفقه (تفقهوا) در قرآن كریم و روایات اهل بیت طهارت (علیهم السلام)، آشنایى با فقه مصطلح كه در مقابل كلام و فلسفه قرار دارد، نیست ؛ همان گونه كه واژه حكمت در قرآن و روایات ، حكمت مصطلح ، یعنى فلسفه نیست ، بلكه بر فراگیرى معارف اصول دین و معارف عقلى نیز فقه اطلاق مى گردد و فهمیدن احكام حرام و حلال الهى نیز حكمت نامیده مى شود . پس فقه كه عبارت از فراگیرى عمیق است به معناى مطلق آگاهى به معارف دین است و به معناى اصطلاحى آن نیست و گرنه لازم مى آید كه تنها یك سیزدهم قرآن كه آیات الاحكام و مربوط به فروع فقه مصطلح است ؛ داراى فقه باشد و مراد از تفقه در قرآن معرفت خصوص ‍ همان مقدار اندك باشد؛ در حالى كه تمامى قرآن فقه است . البته اگر مسائل حقوقى ، سیاسى ، اجتماعى و مدنى را جزو فقه بدانیم ، آیات فقهى رقم بیشترى پیدا مى كند .
از قرار گرفتن شفا در نور قرآن (و استشفوا بنوره ) بر مى آید كه جهل به قرآن نیز مانند به كار نبستن آن ، بیمارى است ؛ جهل مانند رذایل اخلاقى دیگر، از بیماریهاى قلبى است و قرآن كریم شفاى این دردهاست : و ننزل من القران ما هو شفا(7) شفا لما فى الصدور  (8)

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com

مراد از قلب در قرآن ، همان لطیفه الهى ، یعنى روح است ، نه عضو گرداننده خون در بدن . سلامت و بیمارى قلب جسمانى انسان ، در محدوده دانش ‍ پزشكى است و ارتباطى با سلامت و بیمارى قلب روحانى ندارد؛ ممكن است انسانى از سلامت كامل قلب جسمانى برخوردار باشد، اما نتواند نگاه خود را در برابر نامحرم مهار كند و در نتیجه قلب روحانى او بیمار باشد: فلا تخضعن بالقول فیطمع الذى فى قلبه مرض (9)همچنین كسى كه گرایشهاى نارواى سیاسى دارد بیمار دل است ، گرچه از نظر طب مادى ، قلبى سالم داشته باشد: فترى الذین فى قلوبهم مرض یسارعون فیهم  (10)
قرآن كریم در كلام حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) به عنوان احسن الحدیث و انفع القصص معرفى و به نیكو تلاوت كردن آن ، سفارش ‍ شده است . مراد از تلاوت نیكو، تنها آهنگ خوب نیست . فهم درست قرآن و عمل به آن نیز از مدارج تلاوت نیكوست ؛ زیرا امیرالمؤ منین (علیه السلام ) در ادامه سخن خود مى فرماید: عالم بى عمل همانند جاهل سرگردانى است كه از جهل خود به هوش نمى گراید و علم حجتى علیه عالم بى عمل و مایه حسرت و ملامت او نزد خداى سبحان خواهد بود . البته ترتیل و شمرده و با تاءنى تلاوت كردن و حدود تجوید را رعایت كردن ، فیض خاصتلاوت نیكو را به همراه دارد .
12- دریاى بى كران معرفت  
همچنین امیرالمؤ منین (علیه السلام ) مى فرماید: ثم اءنزل علیه الكتاب نورا لا تطفاء و سراجا لا یخبو توقده و بحرا لا یدرك قعره و منهاجا لا یضل نهجه و شعاعا لا یظلم ضوئه ... جعله الله ریا لعطش العلماء و ربیعا لقلوب الفقهاء و محاج لطرق الصلحاء و دواء لیس بعده داء و نورا لیس معه ظلمة و حبلا وثیقا عروته و معقلا منیعا ذروته (11)؛ خداى سبحان كتابى آسمانى بر پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرو فرستاد و آن ، نورى است كه خاموشى ندارد و چراغى است كه افروختگى آن زوال ناپذیر است و دریایى ژرف است كه قعر آن به چنگ ادراك آدمى (بشر عادى ) نمى افتد و راهى است كه در آن گمراهى نیست و شعاعى است كه روشنى آن تیرگى نگیرد ... خداوند آن را فرونشاننده تشنگى علمى دانشمندان و خرمى دلهاى فقیهان و راه روشن سالكان صالح قرار داد . قرآن كریم دارویى است كه پس از آن ، بیمارى نمى ماند و نورى است كه هیچ گونه تیرگى در آن نیست و ریسمانى است كه دستگیره آن مطمئن و پناهگاهى است كه قله بلند آن مانع دشمن است .
13- یگانه عامل توانگرى  
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: القرآن غنى لا غنى دونه و لا فقر بعده(12)؛ قرآن مایه توانگرى است كه جز در آن توانگرى یافت نشود و هیچ فقرى نیز پس از آن نیست . همچنین آن حضرت مى فرماید: من قراء القرآن فراى ان احدا اعطى افضل مما اعطى فقد حقر ما عظمه الله و عظم ما حقره الله (13)؛ كسى كه قرآن تلاوت كند و آنگاه بپندارد بهره دیگران از او بیشتر است ، او آنچه را خدا بزرگ شمرده قرآن حقیر پنداشته و آنچه را خدا حقیر دانسته (دنیا) او بزرگ پنداشته است .
نیز مى فرماید: لا ینبغى لحامل القرآن ان یظن احدا اعطى افضل مما اعطى لانه لو ملك الدنیا باءسرها لكان القرآن افضل مما ملكه(14)؛ براى حاملان قرآن سزاوار نیست كه بهره دیگران را برتر از بهره قرآنى بدانند؛ زیرا اگر آدمى مالك سراسر گیتى نیز باشد، قرآن بر هر چه دارد برتر است .

پی نوشتها:
1- همان ، ص 21 .
2- سوره انبیاء، آیه 68 .
3- سوره صافات ، آیه 97 .
4- بحار، ج 68، ص 156 .
5- جامع اءحادیث الشیعه ، ج 15، ص 24 .
6- نهج البلاغه ، خطبه 110، بند 6 .
7- سوره اسراء، آیه 82 .
8- سوره یونس ، آیه 57 .
9- سوره احزاب ، آیه 32 .
10- سوره مائده ، آیه 52 .
11- نهج البلاغه ، خطبه 198، بند 25 .
12- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 7 .
13- همان ، ص 16 .
14- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 26 .

منبع: كتاب تسنیم تفسیر قرآن كریم ، جلد اول؛ مؤلف آیة الله جوادى آملى




طبقه بندی: قرآن و اهل بیت،
برچسب ها: اوصاف قرآن، قرآن در كلام اهل بیت،
[ یکشنبه 13 شهریور 1390 ] [ 12:55 ب.ظ ]
نظرات

در پست قبلی درباره چهار ویژگی قرآن صحبت كردیم، در این پست قصد داریم درباره چهار ویژگی دیگر قرآن از منظر اهل بیت عصمت و طهارت صحبت نماییم.
5- راه ربانى شدن انسان
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: ما من مؤ من ، ذكر اءو اءنثى ، حر اءو مملوك الا و لله علیه حق واجب : اءن یتعلم من القرآن و یتفقه فیه . ثم قرء هذه الآیة : ( و لكن كونوا ربانیین بما كنتم تعلمون الكتاب(1) ؛ حق خداى سبحان بر همگان این است كه قرآن را فقیهانه فرا گیرند؛ زیرا قرآن كریم انسانها را به ربانى شدن فرا مى خواند و راه آن را نیز فراگیرى قرآن مى داند .
عالم ربانى كسى است كه هم پیوندى مستحكم با رب العالمین داشته باشد و هم انسانها را به خوبى بپروراند و گفتار امامان معصوم (علیهم السلام ): فنحن العلماء و شیعتنا المتعلمون(2) نیز براى تبیین مصداق كامل عالم ربانى است ، نه حصر آن در اهل بیت (علیهم السلام ) . البته كاملترین مصادیق عالم ربانى امامان (علیهم السلام ) هستند؛ اما راه ربانى شدن براى شاگردان آنان نیز باز است .
6- عامل صعود بهشتیان
مردى از حضرت سجاد (علیه السلام ) سؤ الاتى كرد و آن حضرت به آنها پاسخ داد . آن مرد به فكر طرح پرسش جدید افتاد، امام سجاد (علیه السلام ) فرمودند: مكتوب فى الانجیل : لا تطلبوا علم ما لا تعلمون و لما عملتم بما علمتم فان العالم اذا لم یعمل به لم یزده من الله الا بعدا ثم قال : علیك بالقرآن فان الله خلق الجنة بیده لبنة من ذهب و لبنة من فضة و جعل ملاطها المسك و ترابها الزعفران و حصاها اللؤ لؤ و جعل درجاتها على قدر آیات القرآن فمن قرء القرآن قال له اقرء وارق و من دخل منهم الجنة لم یكن اءحد فى الجنة اءعلى درجة منه ما خلا النبیین و الصدیقین(3)؛ در انجیل آمده است : تا به آموخته هاى پیشین خود عمل نكرده اید، دانش جدید مطلبید (زیرا معلوم مى شود علم را براى عمل نمى خواهید و ) علمى كه براى عمل نباشد عامل دورى از خداست . آنگاه فرمود: خداوند بهشت را با دست خود، خشتى از طلا و خشتى و از نقره آفرید و ملات آن را مشك و خاك آن را زعفران و ریگ آن را لؤ لؤ قرار داد و درجات بهشت را به اندازه آیات قرآن قرار داد . پس كسى كه ( در دنیا) قرآن خواند، خداوند به او مى فرماید: بخوان و بالا برو و كسى كه از آنان (اهل قرآن ) وارد بهشت شد، هیچ كس در درجه بهشت از او برتر نخواهد بود، مگر پیامبران و صدیقان .
حفص مى گوید: حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام ) به مردى فرمودند: اتحب البقاء فى الدنیا ؛ آیا بقاى در دنیا را دوست مى دارى ؟ آن شخص ‍ كه از تربیت شدگان مكتب امامت بود، عرض كرد: آرى آن حضرت پرسیدند: چرا؟ عرض كرد: براى آن كه به قرائت سوره محبوب خود، (قل هو الله احد) بپردازم (4) . امام كاظم (علیه السلام ) پس از لحظه اى سكوت فرمودند: یا حفص !من مات من اءولیائنا و شیعتنا و لم یحسن القرآن علم فى قبره لیرفع الله به من درجته فان درجات الجنة على قدر آیات القرآن یقال له : اقراء وارق . فیقراءثم یرقى ؛ اگر از شیعیان ما، كسى قرآن را به خوبى فرا نگرفته باشد (چون به حقیقت آن ایمان دارد) در جهان برزخ ، قرآن به او تعلیم داده مى شود تا خداى سبحان با معرفت قرآن بر درجات او بیفزاید؛ زیرا درجات قرآن به اندازه آیات قرآن است . به قارى گفته مى شود: بخوان و بالا برو . او نیز مى خواند و بالا مى رود .
در جهان برزخ زمینه اى براى تكامل عملى نیست ، تا انسان با انجام كارى واجب یا مستحب به كمال برتر عملى برسد، ولى راه تكامل علمى باز است ؛ نظیر آنچه در رؤ یا براى روح معلوم مى شود و براى آگاهى به آن حركت فراگیرى از قبیل كوششهاى بدنى در زمان بیدارى راه ندارد و بسیارى از علوم و معارف دین در آن جا براى انسانها روشن و مشهود خواهد شد و چون عدد درجات بهشت به عدد آیات نورانى قرآن كریم است ، براى ترفیع درجات شیعیان ، ابتدا از تعلیم قرآن بهره مند خواهند شد و سپس با فرمان اقرا وارق مى خوانند و در درجات بهشت صعود مى كنند .
صعود در درجات بهشت پاداش قرائت در عالم آخرت نیست ؛ زیرا در عالم برزخ ، تكلیف و عمل مكلفانه كه جزا را به همراه داشته باشد نیست ، بلكه صعود بهشتیان در درجات بهشت ، همان ظهور انس با قرآن در دنیاست .

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com


حفص مى گوید: فما رایت احدا اءشد خوفا على نفسه من موسى بن جعفر (علیهما السلام ) و لا ارجاء الناس منه و كانت قرائته حزنا فاذا قرء فكانه یخاطب انسانا (5)؛ در خوف و رجا كسى را همتاى موسى بن جعفر (علیه السلام ) نیافتم و قرائت او با حزن آمیخته بود هنگامى كه قرآن را قرائت مى كرد گویا با كسى سخن مى گفت و این ویژگى تلاوت متدبرانه است كه قارى متدبر خود را گاهى مخاطب خداوند مى یابد .
نحوه فراگیرى قرآن در میان اصحاب پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم بدین گونه تبیین شده است : كانوا یاخذون من رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم عشر آیات . فلا یاءخذون فى العشر الاخرى حتى یعلموا ما فى هذه من العلم و العمل(6)؛ آنان ده آیه از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرا مى گرفتند و تا بر علم و عمل به آن واقف نمى گشتند، آیات بعدى را فرا نمى گرفتند .
7- درجه اى از نبوت
امیرالمؤ منین (علیه السلام ) مى فرماید: من قرء القرآن فكاءنما اءدرجت النبوة بین جنبیه الا اءنه یوحى الیه (7) آن كس كه قرآن را قرائت كند، گویا نبوت در جان او ادراج شده است ، گرچه او وحیى دریافت نمى كند . قرائت قرآن شرایط خاصى دارد كه با رعایت آنها چنین آثارى مترتب خواهد شد؛ چنانكه قرائت در آیاتى مانند (قرء باسم ربك الذى خلق ) و (اقر و ربك الاكرم (8) ) نیز خواندن صرف نیست .
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز مى فرماید: من قرء ثلث القرآن فكاءنما اءوتى ثلث النبوة و من قرء ثلثى القرآن فكاءنما اءوتى ثلثى النبوة و من قرء القرآن كله فكانما اءوتى تمام النبوة ثم یقال له : اقرء وارق بكل آیة درجة . فیرقى فى الجنة بكل آیة درجة حتى یبلغ ما معه من القرآن ثم یقال له : اقبض ‍ فیقبض ...فاذا فى یده الیمنى الخلد و فى الاءخرى النعیم (9)
پس از صعود مؤ من در درجات بهشت حكم جاودانگى در بهشت را در دست راست خود و نعم الهى را در دست چپ خود مى یابد و از این رو در دعاى وضو مى گوییم : اللهم اءعطنى كتابى بیمینى و الخلد فى الجنان بیسارى  (10)
8- عامل نورانیت
ابوذر (رضوان الله علیه ) از رسول اكرم صلى الله علیه و آله درخواست نصیحت كرد . آن حضرت فرمودند: تو را به تقواى الهى كه سرآمد همه امور است سفارش مى كنم .. ابوذر گفت : بیش از مرا نصیحت كنید . آن حضرت فرمودند: بر تو باد به تلاوت قرآن و كثرت یاد خدا؛ زیرا تلاوت قرآن ، عامل یاد تو در ملكوت و مایه نورانى شدن تو در زمین است : اءوصیك بتقوى اله فانه راءس الاءمر كله . قلت : زدنى . قال : علیك بتلاوة القرآن و ذكر الله كثیرا فانه ذكر لك فى السماء و نور لك فى الارض (11) قرآن كه خود ذكر خداست و یكى از القاب آن نیز ذكراست پیروان خود را در ملكوت بلند آوازه و در زمین نورانى مى كند .
مطلوبیت تلاوت قرآن محدود به پنجاه آیه در روز نیست و آنچه در برخى روایات آمده كه در هر روز پنجاه آیه تلاوت كنید بیان حد نهایى نیست ؛ زیرا دست كم قرائت پنجاه آیه پس از نماز صبح مطلوب است ؛ چنانكه حضرت امام رضا (علیه السلام)  مى فرماید: ینبغى للرجل اذا اصبح ان یقراء بعد التعقیب خمسین آیة (12)

پی نوشتها:

1- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 9 سوره آل عمران ، آیه 79 .

2- اصول كافى ، ج 1، ص 34 .
3- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 15 .
4- در یكى از جنگهاى صدر اسلام كه امیرالمؤ منین (علیه السلام ) از سوى رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرماندهى لشكر را بر عهده داشت ، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پس از بازگشت لشكر، از برخى سپاهیان گزارش سفر خواست و پرسید فرمانده لشكر خود را چگونه یافتید؟ آنان از مداومت حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) بر قرائت سوره توحید در نمازها، نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم شكایت كردند . رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم از امیرالمؤ منین پرسیدند: درباره این گزارش چه مى گویید؟ حضرت امیرالمؤ منین در پاسخ عرض كرد: من تلاوت (قل هو الله احد) را دوست دارم (بحار، ج 89، ص 348 ) .

5- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 15 .
6- همان ، ص 27 .
7- همان ، ص 17 .
8- سوره علق ، آیات 1 و 3 .
9- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 17 .
10- بحار، ج 77، ص 319 .

11- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 19 .
12- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 20 .

منبع: كتاب تسنیم تفسیر قرآن كریم ، جلد اول؛ مؤ لف آیة الله جوادى آملى




طبقه بندی: قرآن و اهل بیت،
برچسب ها: اوصاف قرآن در نگاه اهل بیت، قرآن و اهل بیت،
[ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 10:42 ب.ظ ]
نظرات

در روایات معصومین (علیهم السلام ) اوصاف فراوانى براى قرآن ذكر شده است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
1- اولین مهمان خداى سبحان
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: انا اول وافد على العزیز الجبار یوم القیامة و كتابه و اهل بیتى(1) در قیامت كه همه مخلوقها به خالق باز مى گردند: الا الى الله تصیر الامور (2)، اولین مهمانى كه بر خداى سبحان وارد مى شود، پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم و قرآن كریم و اهل بیت پیامبر است و چون چنین كثرت نورى با وحدت حقیقى هماهنگ است ، مى توان از مجموع انوار سه گانه به نور واحد و وافد فارد یاد كرد و گفت :اولین مهمان .
2- برترین مخلوق خداوند
همچنین آن حضرت مى فرماید: القرآن افضل كل شى ء دون الله فمن وقر القرآن فقد وقر الله و من لم یوقر القرآن فقد استخف بحرمة الله (3) قرآن كریم پس از خداى سبحان از هر چیزى برتر است . پس هر كس ‍ قرآن را بزرگ شمارد خدا را بزرگ شمرده و هر كس آن را بزرگ نشمارد، به حریم خداى سبحان استخفاف روا داشته است . قرآن كریم مراحل مختلفى دارد: در مرحله نازله ، عربى مبین است و در مرحله برتر، على حكیم : انا جعلناه قرانا عربیا لعلكم تعقلون و انه فى ام الكتاب لعلى حكیم (4) و بین این دو مرحله نیز مراتب متوسط است . قرآن حبل پیوسته و مستحكمى است كه یك سوى آن به دست خداى سبحان و سوى دیگر آن در دست انسانهاست و تمسك و اعتصام به حبل الله مایه سعادت و سیادت دنیا و آخرت است .
خداى سبحان به حاملان قرآن دستور بزرگداشت قرآن مى دهد و ثمره آن را محبوبیت خدا و خلق ذكر مى كند . پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: یقول الله عزوجل : یا حملة القرآن تحببوا الى الله تعالى بتوقیر كتابه یزدكم حبا و یحببكم الى خلقه  (5)

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com


شایان ذكر است كه ، قرآن مراتبى دارد؛ چنانكه ولایت رسول گرامى و اهل بیت (علیهم السلام ) نیز داراى مراتب است . مرتبه برین قرآن و ولایت نور واحد است و از این رو در آن جا سخن از فاضل و مفضول نیست . اگر كثرت مراتب ملحوظ شود، مرتبه برین قرآن از مرتبه نازل ولایت افضل است و تفصیل آن را در نوشتار دیگر راقم (على بن موسى الرضا و القرآن الحكیم ) مى توان یافت .
3- كتاب نجات بخش
معاذ بن حبل مى گوید: كنا مع رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم فى سفر فقلت یا رسول الله : حدثنا بما لنا فیه نفع . فقال : ان اردتم عیشالسعداء و موت الشهداء و النجاة یوم الحشر و الظل یوم الحرور و الهدى یوم الضلالة فادرسوا القرآن فانه كلام الرحمن و حرز من الشیطان و رجحان فى المیزان (6) ؛ در سفرى ملازم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بودیم . به آن حضرت عرض كردم براى ما سخن سودمندى بگویید . آن حضرت فرمودند: اگر زندگى سعادتمندانه ، مرگ شهیدانه ، نجات روز حشر، سایه روز سوزندگى و هدایت روز گمراهى مى طلبید، به درس قرآن بپردازید كه آن ، سخن خداى رحمان و سپرى در برابر شیطان و مایه سنگینى كفه عمل در میزان عدل است .
4- راهنماى بهشت
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: تعلموا القرآن و اقرؤ وه و اعلموا انه كائن لكم ذكرا و ذخرا و كائن علیكم وزرا فاتبعوا القرآن و لا یتبعكم فانه من تبع القرآن تهجم به على ریاض الجنة و من تبعه القرآن زج قفاه حتى یقذفه فى جهنم (7)؛ قرآن را فرا گیرید و آن را قرائت كنید و بدانید كه قرآن نام شما را بلند مى كند و وسیله اى براى یاد خداست . قرآن هم ذخر (ذخیره ) است و هم وزر؛ اگر امام و پیشواى انسان بود براى او ذخیره نیكویى است و اگر كسى خود را امام و پیشواى قرآن قرار داد، قرآن بار سنگینى بر دوش او خواهد بود و او را از پشت به دوزخ مى افكند . حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نیز درباره قرآن مى فرماید: هر كس ‍ قرآن را در پیش روى خود قرار داد، قائد او به سوى بهشت خواهد بود و هر كس آن را به پشت سر افكند، سائق او به سوى دوزخ خواهد بود: من جعله اءمامه ، قاده الى الجنة و من جعله خلفه ، ساقه الى النار  (8)

پی نوشتها:

1- جامع احادیث الشیعه ، ج 15،ص 6.

2- سوره شورى ، آیه 53.
3- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 7 .
4- سوره زخرف ، آیات 3 4 .
5- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 7 .
6- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 9 .
7- همان ، ص 10 .
8- بحار، ج 89، ص 17 .

منبع: كتاب تسنیم تفسیر قرآن كریم ، جلد اول؛ مؤ لف آیة الله جوادى آملى




طبقه بندی: قرآن و اهل بیت،
برچسب ها: اوصاف قرآن در نگاه اهل بیت، قرآن و اهل بیت،
[ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 09:59 ب.ظ ]
نظرات

مشخصات سوره یوسف

سوره مباركه یوسف به صورت یك مجموعه واحد، در مكه نازل شده است و اینكه در بعضى از روایات از ابن عباس نقل شده كه چند آیه نخست آن در مدینه نازل شده، با سیاق و هماهنگى آیات سازگار نیست و نمى توان آن را قبول كرد. این سوره به اتفاق قاریان 111 آیه دارد و پس از سوره هود نازل شده است و مشابهتهایى در میان این دو سوره وجود دارد. ضمناً این سوره مشتمل بر طولانى ترین قصه در قرآن یعنى قصه حضرت یوسف است. این قصه كه از آن به «احسن القصص» یعنى زیباترین قصه ها یاد شده، تنها قصه اى در قرآن است كه همه قسمتهاى آن با رعایت ترتیب زمانى در یك سوره ذكر شده; قصه هاى دیگر قرآن به صورت پراكنده آمده و مطابق با هدفهاى تربیتى خاصى تقطیع شده است و این نشان مى دهد كه قرآن در نقل قصه ها، از روشهاى گوناگونى استفاده كرده است.
در روایتى از حضرت امیرالمؤمنین(ع) نقل شده كه سوره یوسف را به زنان خود یاد ندهید.این روایت در كافى به صورت مرفوعه نقل شده است و اگر از ضعف سند آن چشم پوشى كنیم،شاید ناظر به این معناست كه اگر قرار باشد یك سوره از سوره هاى قرآن را به زنان خود

یاد بدهید، آن سوره سوره یوسف نباشد چون در آن شرح عشق بازیهاى همسر عزیز مصر آمده است. این احتمال از آنجا تقویت مى شود كه در آن روایت گفته شده كه به زنان خود سوره یوسف را یاد ندهید بلكه سوره نور را یاد بدهید متن روایت چنین است:
قال امیرالمؤمنین(ع): لا تعلّموا نساءكم سورة یوسف و لا تقرأوهن ایّاها فانّ فیها الفتن و علّموهن سورة النور فانّ فیها المواعظ.(1)
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: به زنان خود سوره یوسف را یاد ندهید و آن را بر آنان نخوانید كه در آن آزمایشهاست بلكه به آنان سوره نور را یاد بدهید كه در آن پندهاست.
شبیه این روایت از پیامبر(ص) نیز نقل شده و در آن نیز سوره یوسف با سوره نور مقایسه شده است. مفهوم این سخن آن است كه اگر بنا باشد سوره اى از سوره هاى قرآن را به زنان خود یاد بدهید و یا آن را بر آنان بخوانید، آن سوره سوره یوسف نباشد بلكه سوره نور باشد كه در آن احكام مربوط به زنان مخصوصاً مسایل حجاب بیان شده است و این مطلب ناظر بر حسن انتخاب است و مانع از آن نیست كه اگر تمام قرآن و یا چندین سوره از قرآن به زنان یاد داده شود، سوره یوسف از آن استثنا باشد بلكه در چنین حالتى یاد دادن سوره یوسف به زنان اشكالى ندارد.
اتفاقاً در بعضى دیگر از روایات، یاد دادن سوره یوسف به خانواده
و كنیزان توصیه شده است:

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com


عن النبى(ص) قال: علّموا ارقّاءكم سورة یوسف فانه ایّما مسلم قرءها و علّمها اهله و ما ملكت یمینه هون الله علیه سكرات الموت و اعطاه القوّة ان لا یحسد مسلما.(2)
پیامبر خدا(ص) فرمود: به بردگان خود سوره یوسف را یاد بدهید زیرا هر مسلمانى كه این سوره را بخواند و به خانواده و كنیزكان خود یاد بدهد،خداوند سكرات مرگ را به او آسان مى كند و به او قدرتى مى دهد كه به برادر مسلمان خود حسد نكند.

فضایل سوره یوسف

همانگونه كه براى خواندن سوره هاى دیگر قرآن فضیلتهایى نقل شده، براى خواندن سوره یوسف نیز فضایلى در روایات آمده است. علاوه بر روایتى كه در بالا نقل كردیم، در روایت دیگرى، از حضرت امام صادق(ع) فضیلت خاصى براى خواندن سوره یوسف نقل شده است. متن روایت چنین است:
عن ابى عبدالله(ص) قال: من قرء سورة یوسف فى كل یوم او فى كل لیلة بعثها الله یوم القیامة و جماله جمال یوسف و لایصیبه فزع یوم القیامة و كان من خیار عبادالله الصالحین.(3)
امام صادق(ع) فرمود: هر كس سوره یوسف را هر روز و یا هر شب

بخواند، خداوند او را در قیامت مبعوث مى كند در حالى كه جمال او مانند جمال یوسف است و به او ناراحتى روز قیامت نمى رسد و از برگزیدگان بندگان صالح خدا مى شود.
بدون شك خواندن سوره اى از قرآن همراه با تدبر و عبرت آموزى و پندگیرى، آثار تربیتى فراوانى در انسان دارد و او را شایسته هر نوع ثواب و پاداشى از جانب خداوند مى كند.
این مطلب را هم در اینجا اضافه كنیم كه سوره یوسف به خاطر زیبایى و شكوه خاصى كه دارد، از دیر باز مورد توجه فراوان قرار گرفته و براى آن تفسیرها و شرحهاى بسیارى به زبانهاى گوناگون نوشته شده و شاید كمتر سوره اى از سوره هاى قرآن، مانند سوره یوسف تفسیرهاى اختصاصى داشته باشد.

پی نوشتها:

1- كافى ج 5 ص 516.

2- مجمع البیان ج 5 ص 315.
3- همان.

منبع: كتاب تفسیر سوره یوسف




طبقه بندی: تفسیر وحی،
برچسب ها: سوره یوسف، مشخصات سوره یوسف، فضایل سوره یوسف،
[ دوشنبه 7 شهریور 1390 ] [ 10:55 ب.ظ ]
نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

دانشنامه قرآنی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر